تحلیل شعر مهدی اخوان ثالث (بر اساس رویکرد چهارگانه دکتر شفیعی کدکنی)

 

صحبت در مورد فردی که یاس و پوچی در شعرش با عنوان "حماسه شکست" جلوه می کند دشوار است. کسی که یاس و شکوه را در هم می آمیزد، کسی که قالب در شعرش دایره وار (از کلاسیک به نیمایی و باز به کلاسیک) است، کسی که شفیعی کدکنی او را بزرگترین شاعر سده ی اخیر می نامد، کسی که ناامیدی اساس شعرش را تشکیل می دهد و این خود با تخلصش طنز تلخی را به وجود می آورد. متنی که پیش روی شماست جستاری ست در شعر این شاعر. در این مقاله شعر مهدی اخوان ثالث بر اساس رویکرد چهارگانه دکتر شفیعی کدکنی تجزیه تحلیل خواهد شد.

رویکرد چهارگانه دکتر شفیعی کدکنی:

تکنیک هنری

پشتوانه فرهنگی دامنه مخاطب

عمق عاطفه و اندیشه

 

1.عمق عاطفه و اندیشه: به نظر دکتر شفیعی سه نوع "من" در شعر وجود دارد که به ترتیب اهمیت به "من شخصی"، "من اجتماعی" و "من نوعی" تقسیم می شوند. اخوان در هر سه زمینه شعر دارد و در هر سه زمینه موفق بوده است. "من شخصی" اخوان در شعرهای "ما چون دو دریچه روبروی هم..." و "لحظه ی دیدار نزدیک است" و دیگر شعرهای او به چشم می خورد. در "من اجتماعی" که در این زمینه نیما نمونه ی خوبی از شاعران معاصر است، میتوان گفت اخوان نیز موفق بوده است چرا که در شعر "خان هشتم" و "پوستینی کهنه دارم من..." من اجتماعی مورد نظر شاعر است. در "من نوعی" نیز اخوان بسیار موفق بوده، نمونه های شعریش این را به ما نشان می دهد، "جویبار لحظه ها" و "درخت معرفت" از این دست می باشند. اما ویژگی خاص اخوان تاویل پذیری شعر اوست. به طور مثال می توان از شعر زمستان هم "من شخصی" و هم "من اجتماعی" برداشت کرد، به عبارت دیگر این شعر می تواند هم رئالیسم فردی باشد و هم سمبلیسم اجتماعی و یا شعر کتیبه را می توان هم اجتماعی و هم نوعی به حساب آورد که از این نظر توانمند بوده است. در نهایت اخوان در به کار بردن من های شعری و عمق عاطفه و اندیشه بر اساس مطالبی که بیان شد بسیار قدرتمندتر از حتی نیما(پدر شعر نو) بوده است.

2.پشتوانه فرهنگی: تمام شعرای بزرگ معاصر افراد بامطالعه و دقیقی بوده اند از جمله: شاملو، اخوان، نیما، قیصر و... گاهی این حجم اطلاعات در شعر شاعران ریزش می کند مانند: دکتر شفیعی کدکنی و گاهی شاعر جلوی این ریزش را می گیرد مانند: دکتر قیصرامین پور. مطالعات اخوان در شعرش ریزش داشته ولی به گونه ای نبوده که این ریزش دانش نمایی و اظهار فضل (مثل خاقانی) باشد.

مطالعات اخوان در زمینه ی ایران باستان به ویژه فرهنگ مزدکی و زرتشتی بوده که حتی در نام گذاری فرزندانش تاثیر داشته(زرتشت و مزدک علی). یک نوع فرهتگ از فرهنگ شیعی داشته و عدالتخواهی در شعرش براساس آیین و فرهنگ فردوسی می باشد. در فرهنگ غرب تخصصی نداشته و فقط اشارات کوچکی به فرهنگ مسیحیت دارد. زبان انگلیسی هم بلد نبوده است که از نظر استاد قهرمان در ایرانی و ملی بودن شعرش موثر بوده. اثری از سبک هندی در اشعارش نمی بینیم. به شاهنامه و سبک خراسانی بسیار توجه دارد. سبک هندی زیاد میخوانده و بسیار علاقه داشته ولی در شعرش بازتاب ندارد. یک نوع نظیره گویی یا مقابله با فردوسی داشته که در ادبیات ایران کسی به این قدرتمندی از پس این کار بر نیامده است(خان هشتم).

3. دامنه مخاطب: مخاطب را در شعر به یک خط مانند می کنیم به طوری که یک سوی این خط طبقه شعرفهم و خاص و سوی دیگر این خط عوام جامعه و در میانه ی این خط قشر تحصیل کرده و متوسط باشند.

خواص------------تحصیل کرده--------------عوام

بعضی از شاعران سیر خود را از سمت راست(خواص) و بعضی هم از سمت چپ(عوام) شروع می کنند و بستگی به قدرت شاعر این سیر ادامه پیدا میکند. به طورمثال شعر خاقانی از سمت خواص شروع میشود و همانجا میماند و به تحصیل کرده هم نمیرسد. ولی شعر حافظ از تحصیل کرده میگذرد و به عوام هم میرسد. ولی شعر نسیم شمال از سمت چپ سیر خودش را شروع میکند و به تحصیل کرده هم ممکن است نرسد. در مورد اخوان و سیر شعرش باید گفت که او از خواص سیرش شروع می کند، تحصیل کرده را پشت سر می گذارد و حتی بعضی از شعرهایش مثل زمستان و دریچه به عوام می رسند. البته این نکته را هم باید بیان کرد که بخشی از مخاطبان شعر اخوان به علت ویژگی های شعری او افرادی هستند که پای در سنت دارند و به شعر کلاسیک علاقه دارند

4.تکنیک هنری: در این زمینه باید از بحث تکنیکی یاد کرد که به سه بخش تقسیم میشود: الف) روایت: که در این زمینه به علت اینکه تحت تاثیر شاهنامه می باشد در شعرش بازتاب زیادی دارد. ب) آرکائیسم: از نیما موفق تر بوده به دلیل خراسانی بودن و مطالعه زیاد سبک خراسانی. ج) تصویرگری: که مراتب آن به ترتیب: توصیف، تشبیه، تمثیل، استعاره، سمبل و رمز می باشد. اخوان بیشتر از سمبل استفاده کرده که باعث یکدستی شعرش هم شده. شعر دو نوع فرم و ساختار دارد: الف)فرم بیرونی: که همان قالب شعر می باشد. ب) فرم ذهنی: ارتباطی که یک اثر با هم دارد مانند یک سیستم یا ارگان به عبارت دیگر پیوند محتوایی یک اثر. کاری که نیما در این حوزه انجام داد این بود که علاوه بر فرم بیرونی (کوتاه و بلند کردن مصاریع و سیال کردن قافیه) واحد بیت را از بین برد و واحد شعر را خود شعر قرار داد و ارتباط اجزاء شعر با هم که این کار او تا حدودی تحت تاثیر ادبیات اروپا بود. اما اخوان در همین مسئله فرم ذهنی و بیرونی از نیما و تمام شاعران هم دوره خود از جمله فروغ، سهراب سپهری و... پایبندتر بود به گونه ای که حتی سکته های وزنی که در شعر نیما وجود دارد به هیچ عنوان در شعر اخوان وجود ندارد.

در نهايت بايد به اين مورد اشاره كرد كه شفيعي معتقد است: لذت حاصل از شكوه با لذت حاصل از زيبايي متفاوت است.و اينكه عناصر اصلي شعر اخوان ياس و شكوه ميباشد كه از آن با عنوان حماسه ي شكست ياد ميكند. به نظر من در شعر معاصر نااميد تر از اخوان وجود ندارد و اين با دايره وار بودن قالب شعري در سير شعر او از ابتدا تا انتهاي عمرش متناسب است و م.اميد تناقض زندگي اوست...

سوال پاياني مقاله اين است كه با توجه به آنچه گفته شد در چهار رويكرد و... آيا اخوان شعر معاصر را يك گام به جلو برده يا تاثير منفي در اين روند داشته يا در ظرف زمان حل شده و تاثيري نداشته است؟