سومین سالگرددر گذشت زنده یاد دکتر قیصر امین پور
* " خاطرات شنيدني شاعران از قيصر امين پور
افشين علا ":( درزندگي دو کس را بيش از همه دوست داشته ام ،مادرم را و قيصر. مادرم مرا به زندگي آورد و قيصر به من زندگي کردن را آموخت بيش از آنکه سرودن را به من ياد دهد( : قيصرمعدلي بود از تمام خورشيدهاي ناب درون انسان و وقتي اورا پيدا کردم ، آن گمشده اي را که حافظ هم مي گويد( آني دارد) يافتم .وقتي قيصر شعر مي خواند يا حافظ مي خواند ، احساس مي کردم اين شعرها از دهان خود حافظ بيرون مي آيد .شايد اين خيلي ادعاي بزرگي باشد ، اما او اين کار را کرد و در جواني هم کامل و پخته و پير بود و آن توانمندي و پاکي شعرش را چون يوسف مصري به ثمن بخس نفروخت
فريدون عمو زاده خليلي " که در حوزه هنري 10 سال با قيصر هم اطاق بوده و بعدها در سروش نوجوان با او در يک اطاق کار مي کرده است : من گريه قيصر و حتي بغضش را نديده بودم و او خيلي ابا داشت که کسي او را در چنين حالتي ببيند. ما هم روالمان اين بود که او شعرهايش را براي من مي خواند تا مثلا من
اشکالش را بگيرم و من هم قصه هايم را مي خواندم تا او درباره اش نظر بدهد . يک بار او منظومه " ظهر روز دهم " را که درباره حضرت قاسم "ع " است تازه سروده بود و داشت آن را براي من مي خواند تا رسيد به اين عبارت که او با شمشيرش گويي زمين کربلا را شُخم مي زد که ناگهان بغضش ترکيد و شروع کرد به گريستن و چون ديد براي اولين بار گريه اش را ديده ام ، خنديد و با تکيه کلام هميشگي اش گفت : الکي بود
سهیل محمدی : آن سالها که با حسن حسيني و قيصر و محمد رضا محمدي، شعرهاي جُنگ سوره را انتخاب مي کرديم.زماني که قيصر نبود ، به راحتي روي شعر ها ي ضعيف خط مي کشيديم و آنها را حذف مي کرديم اما وقتي قيصر بود از ما مي خواست که تا آنجا که مي توانيم شعرهاي ضعيف را خودمان دستي به سر و رويش بکشيم و قابل چاپش کنيم. لذا حسن حسيني مي گفت: قيصر! اين مهرباني تو، هم کار دست خودت مي دهد و هم ما را توي زحمت مي اندازد . بعدها حسيني در کتاب براده هايش نوشت: "اصلاح يک شعر بد، به مراتب سخت تر از سرودن يک شعر خوب است".
** سهيل ، خاطره اي از زمان دفاع قيصر از پايان نامه اش : سال 76بود و همه ما به مراسم دفاع او از پايان نامه دکترايش يعني کتاب " سنت و نوآوري در شعر معاصر " رفته بوديم ، استاد راهنماي قيصر ، دکتر محمد رضا شفيعي کدکني و استاد مشاورش دکتر پورنامداريان
بود . درآن مراسم دکتر شفيعي کدکني طي سخناني گفت : امروز در اين دانشگاه مهمترين رساله اي عرضه مي شود که از زمان دفاع دکتر معين تاکنون سابقه نداشته است و آن پايان نامه آقاي قيصر امين پور است و قيصر هم بلافاصله با هوشمندي شاگردانه اي گفت : خير ، بهترين رساله بعداز رساله دکتر محمد معين، رساله دکتر شفيعي کدکني با عنوان "صور خيال در شعر فارسي" است
** "فاطمه راکعي: آخرين پنجشنبه اي که در بيمارستان بود ما هم در کنارش بوديم. او از نگراني ما نگران مي شد. تلفن زنگ زد، من بسرعت خودم را به تلفن رساندم تا کسي مزاحم او نشود. فردي از شهرستان بود که مي خواست معني بيتي از حافظ را از قيصر بپرسد. از آنجا که حال قيصر خوب نبود سعي کردم خودم پاسخي در حد توانم به آن تلفن بدهم. قيصر پرسيد چه کسي است و چه کار دارد و وقتي فهميد موضوع چيست حدود يک ربع بيست دقيقه وقتش را گذاشت و از کتابهايي که در کنارش بود مطالعه کرد تا پاسخ تلفن يک شهرستاني ناشناس را بدهد و من به اين فکر مي کردم که او "مهرباني محض" است. او مي خواست هرچه دارد و ندارد را سخاوتمندانه به ديگران ببخشد.
سهیل محمدی : آن سالها که با حسن حسيني و قيصر و محمد رضا محمدي، شعرهاي جُنگ سوره را انتخاب مي کرديم.زماني که قيصر نبود ، به راحتي روي شعر ها ي ضعيف خط مي کشيديم و آنها را حذف مي کرديم اما وقتي قيصر بود از ما مي خواست که تا آنجا که مي توانيم شعرهاي ضعيف را خودمان دستي به سر و رويش بکشيم و قابل چاپش کنيم. لذا حسن حسيني مي گفت: قيصر! اين مهرباني تو، هم کار دست خودت مي دهد و هم ما را توي زحمت مي اندازد . بعدها حسيني در کتاب براده هايش نوشت: "اصلاح يک شعر بد، به مراتب سخت تر از سرودن يک شعر خوب است".
** دکتر "بهروز ياسمي" هم به خاطره اي اشاره کرد، به شعري که قيصر گفته واولين بار آن را در روزنامه کيهان چاپ کرده بود: صبح بي تو رنگ بعدازظهر يک آدينه دارد/ بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد/ بي تو مي گويند تعطيل است کار عشق بازي/عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد...
ياسمي گفت به قيصر گفتم: صبح چگونه رنگ بعدازظهر دارد يا مهرباني چگونه با کينه جمع مي شوند و ... قيصر جواب داد: راستش من اين شعر را درباره "انجمن حجتيه" گفته ام که بدون مهرباني و عشق بازي ،ادعاي ارادت به امام زمان دارند.
** حرفهاي "مريم رزاقي " هم ساده و دلنشين بود . او از شعري که قرار بود در کنگره شعرجوان 15 سال پيش بخواند گفت و اينکه قيصر ، آن را اصلاح کرده بود اما وقتي در نگاهش نوعي اکراه ديد با مهرباني گفت : شما شاعر و صاحب اين شعر هستيد ؛ هر جور که دوست داريد بخوانيد . وي افزود : من اکنون سالهاست آن شعر را آنگونه که قيصر تصحيح کرده بود مي خوانم : "لبخند را مضايقه کردي ز چشم من / خورشيد را به صبح سياهم نمي دهي" و نه آنگونه که آن بار در آن کنگره خواندم :" خورشيد را مضايقه کردي ز صبح من / خورشيد را به صبح سياهم نمي دهي".
عظیم قپانچیان (دوست دوران دبیرستان قیصر امین پوردر دزفول)
كلاس آن روز كلاس انشا بود دبير بين ميزها قدم ميزد و دانش اموزان را يكي يكي براي قرائت انشاء پاي تابلو مي برد. موضوع انشاء انقلاب سفيد بود هركس به نوعي انقلاب سفيد و ابداع كنندگان آن رامورد تمجيد و تشويق قرار داده بود اما تنها چيزي كه كسي جرات گفتن، نوشتن، و خواندن آن را نداشت از بدي موضوع انشاء بود تا اينكه نوبت به قيصر رسيد و با صداي دبير از جا برخاست من كه مي دانستم قيصر انشايي را آماده نكرده است به خود لرزيدم ولي اندكي بعد با آرامش و طمانينه اي تمام دفترش را جلوي صورتش گرفت و بعد از سكوتي پر معنا اين چنين گفت: انقلاب سفيد ما سفيد بود) ناگاه سكوتي بر كلاس حاكم شد و همه منتظر بودند كه قيصر ادامه دهد اما دفتر خود را به معناي تمام شدن انشاء بست، در اين لحظه دبير سكوت بهت انگيز كلاس را شكست و گفت همين؟ همين؟ قيصر با سجاعتي تمام در سال 1354 كه جرات بدگويي از رژيم شاهنشاهي نداشت گفت همين! و دبير با پرخاشگري دفتر قيصر را گرفت و نگاه كرد اما چيزي در آ» نوشته نبود و بلافاصله سرزنش هاي معلم شروع شد قيصر كه تا آخر قضيه را خوانده بود بي خيال حرف هاي معلم بود و معلم كه متوجه بي اعتناييش شده بود او را به سمت بيرون از كلاس و به دفتر مدرسه هدايت كرد كسي نفهميد بعد از آن بين معلم و مدير مدرسه و قيصر چه گذشت ولي صداي قدم هاي خشم آگين دبير و صداي زنگ مدرسه سكوت كلاس را شكست اما پچ پچ بچه هاي كلاس، نگاه هاي متعجب و تحسين برانگيز دوستان قيصر در خاطره ها ماند.
نوشته : غلامرضا كاج
|
شعر قیصر
|
حسرت پرواز
دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم
با اینهمه در عین بیتابی صبورم
پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی
سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم
هر سوی سرگردان و حیران در هوایت
نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم
بادا بیفتد سایهی برگی به پایت
باری، به روزی روزگاری از عبورم
از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد
همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم
خط میخورد در دفتر ایام، نامم
فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم
در حسرت پرواز با مرغابیانم
الفباي درد
الفباي درد ازلبم ميتراود
نه شبنم ، كه خون از شبم ميتراود
سه حرف است مضمون سيپاره دل
الف . لام . ميم . از لبم ميتراود
چنان گرم هذيان عشقم كه آتش
به جاي عرق از تبم ميتراود
زدل بر لبم تا دعايي برآيد
اجابت زهر ياربم ميتراود
ز دين ريا بي نيازم ، بنازم
به كفري كه از مذهبم ميتراود
اطلاعیه
برگزاری بیست و یکمین همایش ماهانه نقد و بررسی شعر انجمن
شعرای دزفول
منتقد:دکتر محمود اکرام فر
زمان: 28/8/89 جمعه ساعت 8 صبح
مکان: سالن همایش اداره فرهنگ و اشاد اسلامی دزفول (خ
کشاورز نبش شهید بهشتی)
زنده یاد دکتر قیصر امین پور
باسلام خدمت دوستان عزیز.به وبلاگ انجمن شعر دزفول خوش آمدید.نظر یادتون نره.